از كوه خواشان تا معبد شائولین

تاریخچة ورزش های رزمی هم كه غالبا در كشور چین پایه گذاری و به سراسر دنیا صادر شده اند، پر است از افسانه های باورنكردنی و روایت هایی از قهرمانان اسطوره ای. البته فلسفة خاص هر سبك و بخش متافیزیكی ماجرا حالا دیگر كم شده و در حد جزوه هایی كوچك و به عنوان شناسنامة ورزش های رزمی، تحلیل رفته است. در مقابل، بخش فیزیكی ماجرا برجسته تر شده و تمام آن چیزی است كه ورزشكاران به آن می پردازند و از آن بهره می برند.
البته هنوز هم نشانه هایی از ابعاد فلسفی و فرافیزیكی در هنرهای رزمی دیده می شود كه آن هم بیشتر در شعارهای استادها و آگهی های تبلیغاتی برای جذب مشتریان باشگاه است تا در آموزش ها و تمرینات جوانان.
نین جون های وطنی
نینجوتسو شاخه ای از ورزش های چینی است كه خیلی از مردم دنیا اسم آن را شنیده اند و ظاهر جذاب ورزشكاران این سبك را دیده اند، اما كمتر كسی از كار نینجاها سر در آورده است.
بله، نینجاها (یا همان نین جون های برره ای خودمان!) را می گوییم. ورزشكاران این سبك برای رسیدن به مقام یك نینجای واقعی باید از خوان های زیادی بگذرند و آموزش های بسیاری ببینند. شاید باورتان نشود، ولی آموزش های نینجاها (كه می گویند ته ندارد) شخص را تا جایی پیش می برد كه او را به یك كماندوی همه فن حریف بدل می كند. چیزهایی مثل حركت بی صدا، ساخت وسایل رزمی، مجموعه ای كامل از فنون رزمی با دست خالی یا با سلاح های گرم و سرد، ساخت زهر یا داروهای گیاهی، آشنایی با علم شیمی (مثلا برای ساخت نارنجك های خاص نینجاها)، پرتاب تیغ با دهان (با آن لوله هایی كه از تویش تیغ های زهرآلود فوت می كنند) و حتی باز كردن انواع قفل! از جمله ادعاهای اساتید این سبك، آن است كه می گویند ورزشكاری كه بتواند مراحل آموزش را به خوبی طی كند، به جایی خواهد رسید كه هنر نامرئی شدن یا فن پرواز در آسمان را هم یاد خواهد گرفت. درست مثل قهرمانان فیلم های ژانگ یی مو كه موقع جنگ و جدال، توی آسمان قدم می زنند. اگر از اساتید این سبك سؤال كنید كه آدم چطور می تواند در آسمان پرواز كند، جواب سرراستی نمی گیرید. شاید دلیلش این باشد كه نینجوتسو همان طور كه در طراحی لباسش می بینیم، بر این فلسفه بنا شده: ببین، ولی دیده نشو.
نكتة فلسفی دیگرشان هم این است: نینجا، شمشیری است در میان خیزران. چیزی شبیه قدرت پنهان است كه كارخانة اُپل در تبلیغ اپل كورسا هم مدام روی آن تأكید می كرد!
پرواز در مه
از خواشان برایتان نوشتیم. این اسم شما را یاد چه چیزی می اندازد؟ بله، به خاطر این حافظة قوی، به شما تبریك می گوییم.
خواشان واژه ای بود كه در سریال تلویزیونی افسانة شجاعان شنیده اید. این سریال را جین یونگ یكی از هنرمندان تایوانی نوشته و كارگردانی كرده. یونگ قبل از آن هم رمانی به نام شمشیر خواشان نوشته بود كه داستان آن دربارة برگزاری مسابقه و دعوت از همة رزمی كارهای كوه ها و معابد مختلف برای یك مبارزة بزرگ بود. این رمان پس از صدها سال برای اولین بار، نام كوه خواشان و سبك كونگ فوی خاص معابد آن را مطرح كرد. این طوری، همه با سنت ها و اعتقادات و همین طور معابد و مدارس ورزش های رزمی خواشان آشنا شدند. كوه خواشان در استان سن شی در غرب چین واقع شده و با حدود 2200 متر ارتفاع، به خاطر صعب العبور بودن و پرتگاه های خطرناك اش شهرت خوفناكی به هم زده است. البته یك راه به نام دو هزار پله هم دارد كه 300 سال پیش، توسط راهبان خواشان درست شده و حدود دو هزار پله سنگی دارد.
كوه خواشان، پنج قله دارد كه مجموع آن ها را به پنجة دست انسان تشبیه می كنند. قلة غربی آن، پرتگاه وحشتناكی دارد كه مشرف به جنگل های پایین كوه است. در بیشتر ایام سال، این قله در مه شدیدی پنهان شده. قلة غربی، یكی از محل های مهم عبادتی راهبان است. اما دلیل بزرگ تری برای خاص بودن و اهمیت آن ذكر می شود. از صدها سال پیش، شایع بوده افرادی كه آرزوهای محال و دست نیافتنی داشته اند، در یك روز مه آلود، خودشان را از بالای پرتگاه به پایین رها می كردند. جالب این كه با گذشت صدها سال، هنوز هم این اعتقاد به قوت خود باقی است. جالب تر هم این كه می گویند دیگر هرگز پیكر یا نشانه ای از این افراد پیدا نمی شود...
حداقل نیرو، حداكثر تخریب
برخلاف خواشان كه یك معبد تائویی است و اهالی اطراف این كوه، تا به حال، چشمشان به كمتر خارجی ای افتاده، معابد شائولین یا تیان لون شان در تصرف بودایی هاست و كاملا از نظر مذهبی و سبك رزمی، با گروه اول متفاوت اند.
دربارة ووشوی شائولین، ابهام های كمتری وجود دارد. چون علاوه بر هنرجوهای بسیاری كه در دو معبد بودایی به آموختن هنرهای رزمی می پردازند، تحقیق های بسیاری دربارة این سبك صورت گرفته. حتی فیلم های تایوانی و هالیوودی متعددی هم در این مورد ساخته شده است. اما خواشانی ها به خاطر سنت گرایی شدید و تعصب شان، دوست ندارند هنرشان را به افراد غیر راهب آموزش بدهند. همین شده كه این روزها این كونگ فوی اصیل و نادر، در خطر انقراض و فراموشی قرار دارد. شعار خواشانی ها این است: با حداقل نیرو، حداكثر تخریب . آموزش های این سبك درون گرا هم علومی مثل چهره شناسی، روان شناسی، پیشگویی از طریق نجوم و... را شامل می شود.
حتما دو ریالی تان افتاده است كه از این سبك در ایران خبری نیست و باید به همین اسپرت كیك بوكسینگ وهاپ كیدو وغیره اكتفا كنید!

- یك نینجای واقعی باید از خوان های زیادی بگذرد. ساخت زهر، آشنایی با شیمی، پرتاب تیغ با دهان و حتی باز كردن قفل!
از بروس لی تا جكی چان
كونگ فوی چینی، یكی از چیزهایی است كه غربی ها با كنكاش در آن، سعی كرده اند ابهام های خود دربارة تمدن شرق را رفع و رجوع كنند. اما واقعیت، این است كه نه تنها این اتفاق نیفتاده، بلكه ابهام های تازه ای را هم برای خودشان و تمام دنیا به وجود آورده اند!
سریال های تلویزیونی كونگ فو با هنرنمایی دیوید كارادین یا اولین نمایش تحسین برانگیز ورزش های رزمی در فیلم ژاپنی The Water Margin و... همه در این جهت ساخته و پخش شدند. بعد از آن هم با اسطوره ای به نام بروس لی محبوب، به سرعت، پردة سینماهای جهان به تسخیر فیلم های رزمی درآمدند.
غربی ها می دانستند پشت این نمایش خیره كننده، فلسفه ای پیچیده پنهان است و چیز به درد بخوری در آن نهفته كه آن ها نمی دانند چیست. این را اضافه كنید به مرگ مرموز بروس لی و بعدتر هم پسرش براندون لی كه فقط یك مشت علامت سؤال در ذهن همه و ژانری تازه و پرطرفدار در سینمای جهان به جا گذاشت. این ژانر، این روزها پرچمدار كهنه كاری چون جكی چان هنگ كنگی را در رأس هنرپیشگان خود می بیند: سینمای رزمی...
من مارم و تو میمون!
تا صحبت سینماست، بپرسیم آن فیلم جكی چان كه اسمش میمون مست بود را دیده اید؟
این اسم در حقیقت از یك سبك كونگ فوی چینی گرفته شده است. قضیه اش هم این است: همان طور كه هر سال چینی، نام حیوانی را بر خود دارد، مردم منطقة جنوب شرق آسیا هم اعتقاد دارند متولدین هر سال، خصوصیت های حیوان صاحب سال را در خود دارند. مثلا یك متولد سال موش، مثل این موجود سمج، مشكلات را می جود و از سر راه برمی دارد.
كونگ فو هم بر همین منوال، صاحب سبك های مختلفی است كه به نام همین 12 حیوان خوانده می شوند. جالب ترین سبك هم سبك میمون است كه سریع، غیرمنتظره، سرگرم كننده و چابك است و در عین حال، هنر رزمی مؤثر و پرقدرتی هم هست. میمون مست، میمون گم شده و... هم انواع شاخه های این سبك هستند.
از دیگر سبك های قابل توجه، سبك ملخ است. آن هم از آن ملخ ها كه اول كارتون هاچ زنبور عسل با آن دست های خفنش به سمت هاچ حمله می كرد. صاحب این سبك در به دام انداختن برق آسای حریف، استاد است. در گذشته های دور، رزمی كاران حتی شاخ حیوانات را می كندند و به خود می بستند. آن ها اعتقاد داشتند با این كار، قدرت حیوان را به خودشان منتقل می كنند.
فلسفه بی فلسفه
هر كس استاد خویش است و از خود می گذرد تا به یك پیروزی مطمئن و درست برسد. این جملة حكیمانه، از گفته های موریهه اوشیبا مؤسس سبك آی كیدو است.
سبك و عادت قدیمی حكیمان چینی، این بوده كه بینش های فلسفی یا فنون مكتب خود را در قالب یك فرمول كوتاه یا یك شعر (هایكو) می ریختند. موریهه اوشیبا هم دربارة دانش خود و سبكی كه مؤسس آن بوده، حرف می زند. از گذشته های دور در چین، فلسفه و شعر، شعر و شمشیر و فلسفه با هم چنان درآمیخته اند كه دیگر نمی شود زیاد بین این سه عنصر، خط كشی و مرزبندی كرد.
اكثر عقاید سبك های رزمی، برگرفته از كنفسیوس یا بودا و بر پایة ذن و دیگر تعالیم معبد بوده است. آن چه ماندگار شده، به صورت شعر، فرمول های شفاهی، وصیت، و ترانه هایی است كه گاهی استاد در حین آموزش هنرجوها برایشان نقل كرده است.
اما همان طور كه پیشتر هم نوشتیم، این روزها بیشتر، فنون فیزیكی و حركات رزمی، مورد توجه قرار می گیرند و فلسفه و شعر به فراموشی سپرده شده یا در حد همان كاتالوگ های معرفی سبك، آب رفته است! حالا هواداران افراطی، چشم بسته، قصة استاد هونان را می پذیرند؛ همان قصه ای كه می گوید وقتی هونان را به معبد شائولین راه ندادند، او برای كم كردن روی اساتید معبد به غاری رفت و 9 سال مقابل دیوار نشست و به مراقبه پرداخت. البته تا این جای كار، مشكلی وجود ندارد. اما عده ای قصه در آورده اند كه هونان برای جلوگیری از به خواب رفتن، پلك چشم هایش را برید! یا از آن بدتر، این كه: هونان آن قدر به كوه نگاه كرد تا كوه سوراخ شد!
حقیقت، این است كه بالاخره هونان توسط معبد شائولین پذیرفته شد و بعد از مدتی، اولین كاهن بزرگ چان شد. از این اتفاق، به عنوان آغاز هنر باستانی كونگ فو یاد می كنند.
حالا فكر كنید اگر این استاد هونان، جدا آن قدر كله پوك بود كه پلك چشم هایش را ببرد یا می توانست با چشم هایش كوه را سوراخ كند، آیا هیچ وقت برای بنیانگذاری هنرهای رزمی، وقت می گذاشت؟

